تبليغاتX
داداهوتی - داداهوتی و تابستان سال 1367...

تابستان سال 1367 یکی از بهترین تابستانهای زندگی من بود، برای اولین بار به من و پسر عمویم اجازه دادند که باهم و بدون بزرگتر به مسافرت برویم . دوتا جوان 17 و 18 ساله یک ویلای خوشگل توی خزرشهر و...(-:

شبها کنار ساحل عالی بود خصوصا وقتی که می دیدی سی ،چهل موتور سوار دو ترک جهت امر به معروف و نهی از منکر با چماق به صورت ناگهانی ظاهر می شدند و ما مجبور بودیم تا ویلا یک نفس بدویم .

یا همان تابستان هنگامیکه داشتم از کوه برمیگشتم در میدان درکه به جرم پوشیدن تی شرتی که آستین آن چهار انگشت بالاتر از آرنج بود جهت امر به معروف سوار بر مینی بوس نیروی انتظامی شدم که در بین راه از پنجره بیرون رفتم و یک نفس تا جلوی دانشگاه شهید بهشتی دویدم .

یا وقتی که با یکی از دوستانم به یک میهمانی رفته بودیم و خب نیمه های شب به علت صدای بلند موسیقی ،دوستانی برای تذکر دادن وارد منزل شدند و من و دوستم مجبور شدیم ازدیوار حیاط به خانه همسایه  بپریم و از دیوار خانه همسایه به حیاط خانه همسایه و این عمل فکر می کنم چهار بار تکرار شد تا ما به کوچه رسیدیم و مطابق دفعات قبل یک نفس تا خیابان اصلی دویدیم.

امروز بعد از 19 سال که از آن زمان میگذرد در میدان ونک خواهران و برادران نیروی انتظامی را دیدم که با جدیت مشغول ارشاد خواهران بد حجاب بودند ، خواستم برای قدردانی از خاطرات خوبی که برای من ساختند جلو بروم و تشکر کنم ولی بعد از یک  نگاه به پنجره های ون نیروی انتظامی و یک نگاه به شکم خودم از اینکار منصرف شدم!!!

نتیجه گیری:

1- نیروی انتظامی در بیشتر خاطرات خوب داداهوتی حاضر بوده است.

2- داداهوتی چندین بار رکورد دوی سرعت ایران را جابجا کرده ولی چون در مسابقات رسمی نبوده به ثبت نرسیده.

3-داداهوتی هنوز هم با دیدن نیروی انتظامی به جای احساس امنیت دچار استرس می شود.

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 23:37  توسط هوتن  |