تبليغاتX
داداهوتی - دستشویی و سال تحویل ...
صبح داشتم میرفتم بانک تجارت سر دولت در خیابان شریعتی،منتظر بودم چراغ عابر پیاده سبز شود تا از عرض خیابان دولت رد بشوم که گشت موتوری نیروی انتظامی ایستاد:
گشت نیروی انتظامی: بیا اینجا ببینم.
من: بله؟
گشت نیروی انتظامی:گفتم بیا اینجا!
من:چشم.
گشت نیروی انتظامی:چرا اینجا ایستادی؟
من:؟؟!!!
من: منتظرم چراغ سبز بشه!!
گشت نیروی انتظامی:کجا میخواهی بروی؟
من:خب آن طرف دیگه.
گشت نیروی انتظامی:که چی بشه؟
من:؟؟!!!
من:دارم میرم بانک.
گشت نیروی انتظامی:خونت کجاست؟
من:سلطنت آباد ، ببخشید پاسداران.
گشت نیروی انتظامی: کف دستات ببینم.
من:چی؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
گشت نیروی انتظامی:کف دستات .
من:بفرمایین.
گشت نیروی انتظامی:خب میتونی بری.
من:؟؟!!!!!!!!!
رفتم بانک ، خیلی شلوغ نبود ولی یک ساعت معطل شدم،علت هم این بود که آشنا های ملوک جون،اکبر آقا و آقای مهندس هم آمده بودند و بدون نوبت میتوانستند به پشت گیشه بروند تا کارشان را انجام بدهند.
سر سال تحویل دیر بیدار شدم و متاسفانه هنگام تحویل سال در دستشویی بودم.فکر کنم امسال سال گهی باشه و همه اش تقصیر خودمه ، تا من باشم که دیگه هنگام تحویل در دستشویی نباشم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 12:25  توسط هوتن  |