تبليغاتX
داداهوتی

دیر از خواب بیدار شده بودم و بیمه ماشین هم تمام شده بود،چون محافظه کار شده ام ماشین را در پارکینگ گذاشتم و یک تاکسی گرفتم تا به محل کارم بروم.در اتوبان همت مشغول چرت زدن بودم که صدای بع بع معصومانه ای شنیدم ،معمولا اگر به واسطه ی صدایی از خواب بپرم بسیار بد اخلاق می شوم،نگاهی به راننده کردم ،مردی سیبیلو و جا افتاده بود، به نظرم بعید آمد که این صدا مربوط به راننده باشد،ترافیک همت سنگین بود،مجددا مشغول چرت زدن شدم که راننده پرسید از حقانی برم یا از آرژانتین؟ گفتم مسیر ونک معمولا شلوغه ،بهتره از آرژانتین بریم.تازه چشم هایم گرم شده بود که باز هم یکی گفت بععععععععع .دیگه عصبانی شده بودم . با عصبانیت به راننده گفتم چی میگی؟ راننده بیچاره هم که انتظار این عصبانیت بی موقع را نداشت با دستپاچگی گفت من که چیزی نگفتم .داشتم می گفتم غیر از من و شما کسی توی ماشین نیست که دوباره صدای بع بع بلند شد. این بار جهت صدا را تشخیص دادم از پشت سرم بود،صندلی عقب را نگاه کردم،خالی بود ،راننده که از عصبانیت من خنده اش گرفته بود گفت بیرون را نگاه کنید ، الان رد میشه. از پنجره بیرون را نگاه کردم و منظره بالا را دیدم و با موبایلم این عکس را گرفتم . راننده موتور متوجه عکس گرفتن من شد ، به کنار ماشین آمد و گفت چیه موتور ندیدی؟!! گفتم دیدیم، ولی سه تا گوسفند روی یک موتور ندیده بودم.راننده تاکسی با سرعت به طرف اتوبان مدرس فرار کرد.از راننده بابت رفتارم عذرخواهی کردم ....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 16:20  توسط هوتن  |