تبليغاتX
داداهوتی



سالها بود که از ایران خارج نشده بودم، چهارشنبه هفته قبل از طرف شرکت برای بازدید از مراکز آبدرمانی ترکیه به ماموریتی یک هفته ای رفتم. شنیده بودم ترکها جیب بر و چاقوکش هستند و باید کاملا مواظب کیف پولم و موبایلم باشم!!ساعت هفت صبح بعد از گذشتن از قسمت های مختلف بازرسی و صورتهای اخموی برادران سپاهی سوار هواپیما شدم و بعد از سه ساعت به استانبول رسیدم ، به هتل رفتم و بلافاصله برای بازدید از کارخانه ای که تجهیزات پارک های آبی را می سازد حرکت کردم. شب قبل دو ساعت خوابیده بودم و ظهر هم فرصتی برای صرف ناهار نبود، ساعت پنج بعد از ظهر به هتل برگشتم کاملا، خسته بودم، با بقیه نفرات  تیم در لابی هتل نشسته بودیم که کارفرما سفارش نوشیدنی  داد بعد از نوشیدن نوشیدنیها ،همکاران برای استراحت به اتاقهایشان رفتند و من از فرصت استفاده کردم و برای دیدن شهر از هتل خارج شدم . صد متر بیشتر نرفته بودم که سینه به سینه یک پلیس شدم، پیش خودم فکر کردم که حتما برای ارشاد من را به کلانتری می برند، افسر به ترکی شروع به صحبت کرد و من به انگلیسی به او گفتم که ترکی بلد نیستم ایشان هم با انگلیسی دست و پا شکسته از اتفاق پیش آمده معذرت خواهی کرد و شب خوبی را برایم آرزو کرد.برای اولین بار بود که بعد از نوشیدن نوشیدنی با نیروی انتظامی روبرو شدم و ارشاد نشدم. صبح روز بعد به آنتالیا پرواز کردیم و فهمیدم که چقدر خلبانهای ایرانی بهتر از ترکها هستند. در آنتالیا از موتورخانه هتل محل اقامتمان بازدید کردیم. هتل رکسوس هتل جالبی بود کاملا شبیه هتل های پنج ستاره خودمان ،پرسنل کاملا مودب یک استخر سرپوشیده ، دو استخر روباز، سالن ورزش ، زمین فوتبال، چندین زمین تنیس ،ساحل اختصاصی ، سه بار مخصوص نوشیدنیهای غیر مجاز، دو کافی شاپ، حمام ترکی همراه با ماساژ، اتاقهای تمیز همراه با مینی بار و ....یاد مسافرتی که چند سال پیش به شمال کشور داشتم افتادم که از مسئولین هتل خواسته بودم ملافه های تختم را عوض کنند چون روی آنها موهای بلند بود و آنها در جواب من گفتند که ملافه ها  را تازه عوض کردند ،حتما موی خود من هست که روی آنها ها افتاده و من مجبور شدم کله کچل خود را به آنها نشان بدهم تا رضایت بدهند و ملافه ها را عوض کنند!!!
روز بعد آنتالیا را ترک کردیم و با ماشین به نزدیکیهای شهر دنیزلی رفتیم چهار، پنج ساعت در راه بودیم و شب به هتل رسیدیم . بعد صرف شام به حمام ترکی رفتم که تجربه بی نظیری بود. صبح روز بعد، بعد از بازدید از قسمت های تاسیساتی هتل به طرف یک چشمه آب معدنی حرکت کردیم و بعد از ظهر با ماشین به ازمیر رفتیم . شب به هتل رسیدیم بعد از صرف شام به نایت کلاب هتل رفتم ، جا برای سوزن انداختن نبود ، پر بود از پسرها و دختر های جوان و خوشحال و مست، با این وجود هیچ کس مزاحم دیگری نمی شد و اینجا بود که دلم برای دخترهای کشور خودم سوخت که برای پوشیدن چکمه های بلند باید ارشاد بشوند. دو روز در ازمیر بودیم و بعد با هواپیما به استانبول رفتیم و باز هم در دلم به خلبانهای ترک بد و بیراه گفتم. دو شب در استانبول بودم و بعد به تهران آمدم.
شب آخر ساعت یک برای پیدا کردن بار به خیابان آمدم و برخلاف چیزهای که شنیده بودم دیدم که استانبول شهر امنی هست دختر ها به راحتی در ساعتهای آخر شب در خیابان رفت و آمد می کردند و گشتی های پلیس در خیابان مشغول گشت زنی بودند، نه کسی جیبم را زد و نه احساس نا امنی کردم!!
شهرهای که من در این یک هفته دیدم بسیار تمیز و مرتب همراه با رنگهای شاد بودند،تا جایی که من فهمیدم مردم به پلیس اعتماد داشتند و پلیس هم به مردم احترام می گذاشت. خیلی متاسف شدم که این مردم بعد از مرگ به دلیل عدم رعایت شئونات اسلامی ، نوشیدن نوشیدنیهای الکلی، رقصیدن و شاد بودن به جهنم می روند. می گویند خداوند در بهشت جویهای پر از شراب و حوری های بهشتی را وعده داده است و من عاشق هر دوی اینها هستم ولی چون می دانم که بعد از نوشیدن آن شراب ناب بهشتی حتما گشتی های بهشت من را دستگیر خواهند کرد و برای ارشاد روانه جهنمم می کنند، خواهش میکنم  من را حلال نکنید تا شاید یک ضرب با مردمانی که مثل من فکر می کنند به جهنم برویم و شبها کنار آتش جهنم با خیال راحت و بدون ترس از نیروی انتظامی بزنیم و برقصیم.
به تهران که آمدم باز هم قیافه های اخمو ، رنگهای غمگین ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 23:12  توسط هوتن  | 

همیشه به خودم می گفتم بعضی چیزها را هیچ وقت نباید امتحان کرد، هفته قبل کاری کردم که نباید می کردم چیزی را تجربه کردم که فوق العاده لذت بخش و ترسناک بود ترسناک از این نظر که همیشه مزه اش زیر دندانم خواهد بود.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 21:47  توسط هوتن  |