تبليغاتX
داداهوتی


کار کردن در روزهای تعطیل را دوست ندارم مخصوصا اگر بعد از یک شب زنده داری باشد. دیشب ساعت سه به خانه رسیدم و صبح هم با سر درد شدید رفتم شرکت ،قهوه تلخ هم برای درمان سر درد کار ساز نشد.
روزهای تعطیل خیابانها خلوت ترند، جای پارک راحت تر پیدا می شود، دفتر ساکت تر است و راندمان کاریم بسیار بالاتر می رود.
امروز عید غدیر بود، آدم مذهبی نیستم ولی چون سید هستم همکاران عید را به من تبریک می گفتند و عیدی می خواستند. شنیده ام که در این روز باید سینه هفت سید را بوسید، بنابراین در جواب همکاران این سنت را به آنها یادآوری کردم و گفتم برای گرفتن عیدی باید سینه مرا ببوسند و آنها هم بعد از دیدن سینه پشمالوی من قید عیدی گرفتن را زدند.
پدرم همیشه به من توصیه میکند که در این روز سینه هفت سیده را ببوسم ،متاسفانه  امسال که نشد ولی سعی میکنم سال بعد به توصیه پدر عمل کنم...
 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم دی 1386ساعت 19:56  توسط هوتن  | 


اینجا آخرین سنگر من است،مکانی برای سیگار کشیدن،پشت بام معروف شرکت آتک،همکاران اسم آن را آتک سرطان گذاشته اند.لوله های درازی را که در عکس میبینید ونت های فاضلاب هستند که عطری روح انگیز را در فضا پراکنده می کنند و جالب تر از همه یک اگزاست فن هست که درست روبروی در ورودی به پشت بام نصب شده و همکاران در گرمای تابستانی که گذشت روبروی آن می ایستادند تا کمی خنک شوند غافل از آنکه اگزاست فن مذکور وظیفه تخلیه هوای سرویس های بهداشتی را بر عهده دارد.
روزی سه بار به این پشت بام سر میزنم اگر خوش شانس باشم و استاد هم برای سیگار کشیدن بالا آمده باشد گپی چند دقیقه ای با او میزنم و اگر بدشانس باشم باید به صحبت های مستخدم جوان شرکت در رابطه با چگونگی بلند کردن موتور در سرپیچ ها آن هم با سرعت صد کیلومتر در ساعت گوش کنم.
از وقتی که سیگار کشیدن در کافه ها ممنوع شده است این پشت بام دوست داشتنی تر از قبل به نظر می رسد....

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 23:17  توسط هوتن  |