تبليغاتX
داداهوتی
یادم میاد بچه که بودم ،قبل از اینکه به سن مدرسه رفتن برسم،شبهایی که مادرم سیب زمینی سرخ کرده درست می کرد، من و پدرم در سالن جلسه ای ترتیب می دادیم با موضوع چگونگی دزدیدن چند سیب زمینی سرخ شده قبل از شام و هربار نقشه این بود که من باید وارد آشپزخانه می شدم و به مادرم می گفتم که مامان پنجره اتاق من باز شده ممکنه شما ببندینش!!!!!! با خارج شدن مادرم از آشپزخانه من و پدرم برای اجرای نقشه پلیدمان به آشپزخانه حمله می کردیم و چند عدد سیب زمینی سرخ شده ی نمک زده ای را که مادرم از قبل برای سرقت ما در یک بشقاب کنار گذاشته بوده را می دزدیدیم و با لذت می خوردیم.
دیشب ساعت حدودا یازده بود که به خانه رسیدم،در را که باز کردم با صورت نگران مادرم مواجه شدم، اول فکر کردم برای مادر بزرگم اتفاقی افتاده ولی وقتی دیدم پدرم سر جای همیشگی جلوی تلویزیون نیست نگران تر شدم. پدرم توی تخت دراز کشیده بود،با دیدن چشمانش یخ کردم با اینکه در دو قدمی اش ایستاده بودم می گفت که من را تار می بیند،چشمانش هر کدام به یک طرف نگاه می کردند. با وجود اصرار شدید خواهرم،پدرم حاضر نشد که به بیمارستان برویم. صبح به بیمارستان ایرانمهر رفتیم ،دکتر دستور سیتی اسکن داد...
وقتی پدرم را روی صندلی چرخدار توی بیمارستان دیدم تازه متوجه شدم که بیشتر موهایش سفید شده ،پدری که یک زمان برای من قویترین مرد دنیا بود روی صندلی چرخدار نشسته بود و سعی می کرد با خنده به ما نشان بدهد که همه چیز رو به راه است.
خدا را شکر به خیر گذشت ولی دیشب مزه ترس را به معنی واقعی چشیدم....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 22:32  توسط هوتن  | 

سالها قبل دوست قماربازی داشتم .از دید او قمار کاری بود مانند سایر کارها. زندگی جالبی داشت صبحها ساعت ۱۱ بیدار می شد،ساعت ۲ بعد از ظهر سرکار می رفت و معمولا تا ساعت ۲ صبح کار می کرد.پنج شب در هفته کارش همین بود.
بیشتر قماربازها آدمهای خرافاتی هستند و اعتقادهای خاص خودشان را دارند، به عنوان مثال شخص بازنده هنگام تعویض جا سعی می کند جای نفر برنده بنشیند، یا برای اینکه برنده بشوند از کسی که دوستش دارند چیزی
را به عنوان شانس قبل از بازی میگیرند و در زمان بازی با خودشان می آورند. آنها معتقدند که در هنگام بازی هیچ دوستی ندارند و به هیچ وجه نباید به بازنده رحم کنند چرا که در این صورت خودشان بازنده خواهند شد، هیچ وقت در زمان بازی بردشان را نمی شمارند چون اعتقاد دارند که اگر بشمارند بردشان کم می شود و ...
قماربازها به دو دسته بد و خوب تقسیم می شوند ،کسانی که تقلب می کنند و کسانی که سالم بازی می کنند.
بعد از سالها دوستم را در کافه دیدم او هم مانند من کارمند شده بود، از بازی سوال کردم گفت که هفته ای یک شب بازی می کند و آن هم خیلی دوستانه و با دوست های قدیمی. هنوز هم وقتی صحبت از قمار می شد چشمهایش برق خاصی میزد....

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 19:48  توسط هوتن  | 

 ? Would you save my soul tonight

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 16:52  توسط هوتن  | 

شش سال هست که هر دو،سه هفته در میان موهایم را با تیغ میزنم،البته موی زیادی هم در وسط کله ام باقی نمانده و به اصطلاح سقف چرمی شده ام.امروز بعد از چند سال به قسمت اداری دانشگاه برای پیگیری مدرکم تلفن زدم و سوال کردم که آیا مدرکم حاضر شده است یا نه؟
گفتند: نه هنوز مدرک شما نیامده.
گفتم: خانم از فارغ التحصیلی من خیلی گذشته چطور هنوز مدرکم حاضر نشده؟
گفتند: با خانم رسولیان باید صحبت کنید.
....
گفتم: سلام خانم رسولیان به من گفتند که باید با شما صحبت کنم.
گفتند: اسم و شماره دانشجویی؟
گفتم: هوتن...
من را هنوز به یاد داشتند، بعد از کلی حال و احوال کردن مشکلم را گفتم ایشان با خنده گفتند که از آرایش موی سر من در عکسی که برای چسباندن روی مدرک به آنها داده بودم ایراد گرفتند،با تعجب گفتم  من که در آن عکس اصلا مو ندارم!! گفتند ایراد هم از همان کله کچل است و مسئول چسباندن عکس ،عکس من را فاقد صلاحیت لازم برای چسبانده شدن روی مدرک معتبر دانشگاه آزاد میداند.
گفتم: خب بگویید بیمار هستم .گفتند در این حالت شما باید مدارک پزشکی بیاورید.گفتم چاره چیست؟
گفتند: باید عکس با مو باشد دانشگاه آزاد به کچلها لیسانس نمیدهد!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 23:5  توسط هوتن  | 

یواش یواش دارم به کافه رفتن معتاد می شوم.عصرها بعد از کار به کافه می روم و یکی دوتا قهوه میخورم و چندتا سیگار می کشم.امشب رفتم کافه شوکا. جای جالبی بود، صندلی های ناراحت،قهوه بدمزه،یک وجب جا با یک عالمه آدم و یک کافه چی بانمک.
یکی از مشتریان کافه از صاحب کافه در مورد سفرش به آمریکا سوال کرد و او گفت در آمریکا مگسی را دیده است که سیتیزن آمریکا بوده و کاملا شبیه مگس های ولایت خودمان بوده و کلاغ های آمریکا هم مثل کلاغ های ایران سیاه هستند ،خلاصه نتیجه گیری کرد که همه جای دنیا آسمان یک رنگ هست، پس بهتر است که در کشور خودمان زندگی کنیم.
باید بیشتر شوکا برم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 0:5  توسط هوتن  |